السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
452
تفسير الميزان ( فارسي )
مىخواستند با مدح مداحان موقعيت خود را در برابر بنى هاشم تحكيم بخشند و عباسىها مىخواستند خود را در مقابل بنى فاطمه مطرح كنند ، و اگر دانشمندان را اكرام و احترام مىكردند باز به همين منظور بود مىخواستند به اين وسيله مردم را تحت سيطره خود در آورده و به هر نحوى كه دلشان مىخواست در بين مردم حكومت و زور گويى كنند . نفوذ شعر و ادب در مجتمع علمى مسلمانان به حدى رسيد كه بسيارى از علما در مسائل عقلى و يا بحثهاى علمى به شعر يك شاعر تمثل مىجستند و آن گاه هر حكمى كه مىخواستند مىكردند و بسيار مىشد كه مطالب علمى و نظرى را بر پايه مسائل لغوى پى نهاده و حد اقل قبل از ورود در بحث ، اول در باره اسم موضوع ، بحث لغوى نموده و سپس وارد بحث علمى مىشدند ، همه اينها امورى است كه آثار عميقى در طرز فكر دانشمندان و منطقشان و سير عمليشان داشته است . در همين ايام بود كه بحثهاى كلامى نيز رواج يافت ، و در باره آن كتابها و رساله ها نوشته شد ، و چيزى از تاريخ پيدايش آن نگذشته بود كه دانشمندان علم كلام به دو گروه يعنى فرقه اشاعره و فرقه معتزله تقسيم شدند ، البته اصول افكارشان در زمان خلفا و بلكه در زمان رسول خدا ( ص ) موجود بود ، احتجاجهايى كه از على ( ع ) در مساله جبر و تفويض و مساله قدر و استطاعت و مسائلى غير اينها روايت شده دليل بر اين مدعا است ، و نيز رواياتى كه در اين گونه مسائل از شخص رسول خدا ( ص ) نقل شده است ، مانند اين حديث كه فرموده : « لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » « 1 » و يا فرموده : « القدرية مجوس هذه الامة » « 2 » . چيزى نگذشت كه اين دو طائفه هر يك به امتياز مسلكى از طائفه ديگر ممتاز شد ، و آن اين بود كه معتزله عقل را در مسائل علمى بر ظواهر دينى ترجيح داده و حاكم كردند ، مثلا قائل به حسن و قبح عقلى ، و قبح ترجيح بدون مرجح و قبح تكليفهاى شاق و بيرون از حد طاقت شدند و نيز قائل به استطاعت و تفويض و اقوالى ديگر گرديدند ، در مقابل آنان اشاعره ظواهر دينى را بر حكم عقل حكومت داده ، مثلا گفتند عقل از خودش حكم به هيچ حسن و قبحى ندارد ، خوب آن است كه شرع بگويد خوب است ، و بد آن است كه شرع آن را بد دانسته باشد ، و نيز گفتند ترجيح بلا مرجح جائز است ، و بشر هيچ استطاعتى از خود ندارد ، و بشر مجبور در
--> ( 1 ) نه جبر درست است و نه تفويض بلكه حق مطلب چيزى است متوسط بين آن دو . ( 2 ) قدرى مذهبان ، مجوسان اين امتند . ( بحار الانوار ج 5 ص 6 )